Wednesday, September 06, 2006


باران می بارد
نگاه آسمانی گل ها ، پنجره روشن ، در بسته ، چشمان خیس من روی برگ های سبز درخت کهن اقاقیای باغچه همسایه ، خودخواهی حاکمان قدرت ، تقه های بلند پستچی بر در ، هیاهوی باد لابلای خوشه های تمشک روی پرچین خانه ، رویش دوباره من ، فراری ها، دوشنبه ها ، خستگی روزانه ، زنگ تلفن ، رز قرمز باغچه ، جسمی ناتوان ، اندیشه ای فراخور مصلحت ، از دست دادن ها ، سه شنبه ها
گفتگویی خاموش؛
غم ندیدن خانه ، فراموشی پرواز آخر درنا ، پرداخت هفتگی پول آب، برق ، گاز ، تلفن ، تلویزیون ، مالیات ، بیمه و قسط ، نوای محزون سه تار ، لذت دیدار چشمانی عاشق ، صدای جوجه پرستوهای مشتاق پرواز زیر شیروانی ، سنگ صبور بودن ، امید رویش پیچک نیلوفر تازه کاشته شده از دل خاک ، پیگیری همیشگی اخبار ایران و جهان ، دیدن هر روزه ساقه نورس بنفشه های جوان ، غرور و تواضعی دروغین؛
خنده ای کمرنگ ، پختن و روفتن و شستن ، جسد های افتاده بر خاک ، پارک سبز و بزرگ شهر، ساختمان های مدرن ، چهارشنبه ها ، حسرت در آغوش کشیدن هر آنکه دوستش می داری ، باز شدن چشمان خواب آلود کودک دلبند ، قطره اشکی از روی دلتنگی سالیان رفته ، زباله ها، گذران لحظه ها و دقایق زندگی ، گذشت شنبه ها ، سکوت ، فروشگاهها و اجناس نو و رنگین ، زندانی ها ، خانه های تاریک و قدیمی ، نگاه های سرد و تهی ، لبخندی مصنوعی ، هویت های مخفی ، خواندن ترانه ای؛
یاد آوری دوستان ، پنجشنبه ها ، ترس و اوهام ، انتظار خبری از ایران ، ، پرداختی های عقب افتاده ، خرابه ها ، جمعه ها، دل تسلائی ، رفتن ، قهقهه بلند من ، شمعهای خاموش گورستان ، پرواز دسته جمعی کلاغ ها ، یکشنبه های فراری ، خرید هفتگی ، عکس های وطن، زمزمهً شعری ؛
هنوز باران می بارد